رشيد الدين فضل الله همدانى
37
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )
جزاير نيستند ؛ امّا ولاياتى كه از ايشان سيّاح باشند از قيس ( 1 ) ، نخست هرموز ( 2 ) است ، و بر ساحل آن تيز ( 3 ) و مكران ( 4 ) است از مضافات ديار كرمان ( 5 ) ، تا قريب يك ماه امتداد به پاى پول ( 6 ) رسند كه واسطه است ميان ممالك ايران ( 7 ) و هندوستان ( 8 ) ، از آن نيمه به ولايت اوجاى ( 9 ) و مولتان ( 10 ) رسند كه از جمله ممالك دهلى ( 11 ) است ؛ و پسر سلطان ( 12 ) دهلى حاكم و والى آنجا ، و از آنجا گذشته راهى به برّ مىرود و به راهى به سواحل بحر و گوجرات ( 13 ) كه مملكتى عظيم است كه كنبايت ( 14 ) و سومنات ( 15 ) ؛ و كنكن ( 16 ) و تانه ( 17 ) و چند پاره شهر و قصبه هست ؛ و چنان تقرير مىكنند كه مجموع بلاد و قرى و ضياع گوجرات ، هفتاد هزار پاره ديه و شهر است تمامت معمور ، و اهالى آن غرق نعمت و سرور ؛ و در فصول اربعه در اين ديار هفتاد انواع گلهاى رنگين پربار . شعر ز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر به نوك قلم صورتى كنند نگار شعر دى و بهمن و آذر و فروردين * هميشه پر از لاله بينى زمين هوا خوشگوار و زمين پرنگار * نه گرم و نه سرد و هميشه بهار [ 334 ] زراعت و حراثت غلّات شتوى را به نداوت شبنم مىكنند ، و بعد از ادراك و امساك به عمارت صيفى آغازند ، و از ترشيح نايزهء سحاب آن را تربيت دهند ؛ و تاك مينا رنگ كروم در اين مقام به سالى دو نوبت به درر عناقيد [ اعناب ] ترصيع يابد ؛ و قوّت زمين تا حدّى باشد كه شجرة القطن چون بيد و